verb (فعل)archaicpast (گذشته): mishavedpast participle (مفعولی): mishaved-ing (حال): mishaving3rd (سوم): mishaves
فعل — بدرفتاری کردن
بدرفتاری کردنناشایست رفتار کردن
رفتار نادرست یا بد داشتن.
To behave badly or improperly.
«کودکانی که بدرفتاری کنند ممکن است تنبیه شوند.»
“Children who mishave may be punished.”
«او در مهمانی بدرفتاری کرد.»
“He mishaved at the party.”
تفاوت با واژههای مشابه
misbehave— بدرفتاری کردن
رایج و هممعنی مستقیم با mishave.
Common. Direct synonym, used in the same contexts.