morbid

mor·bid/ˈmɔːr.bɪd/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): morbiddersuperlative (عالی): morbidest

صفت — مرگ‌بار

مرگ‌باربیمارگونهوسواسی

مرتبط با علاقه غیرطبیعی و ناسالم به موضوعات ناراحت‌کننده مثل مرگ یا بیماری.

Relating to or characterized by an abnormal and unhealthy interest in disturbing subjects, especially death or disease.

«او علاقه بیمارگونه‌ای به داستان‌های جنایی دارد.»

He has a morbid fascination with crime stories.

«این کتاب به موضوعات ناراحت‌کننده مرگ می‌پردازد.»

The book explores morbid themes of death.

تفاوت با واژه‌های مشابه
macabreوحشتناک

رسمی/ادبی. بر جنبه ترسناک تأکید دارد؛ در زمینه‌های مشابه استفاده می‌شود.

Formal/literary. Emphasizes the grim or gruesome aspect; similar contexts.

gloomyتیره و تار

رایج. برای حال و هوای غمگین یا تار استفاده می‌شود، تا حدی مشابه.

Common. Used for depressing or dark moods, somewhat overlapping usage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000