motioning

mo·tion·ing/ˈmoʊʃənɪŋ/
motionmovement or signal-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): motionedpast participle (مفعولی): motioned-ing (حال): motioning3rd (سوم): motions

فعل — اشاره کردن

اشاره کردنحرکت دادن

عمل انجام دادن حرکتی برای انتقال پیام یا دستور.

The act of making a gesture to communicate something.

«او با دست به ما اشاره کرد که نزدیک‌تر بیاییم.»

He was motioning for us to come closer.

«او دائم به سمت خروج اشاره می‌کرد.»

She kept motioning towards the exit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gesturingاشاره با دست

معمولاً جایگزین motioning برای اشاره با حرکت است.

Common. Nearly interchangeable with 'motioning' for signaling with movement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000