mud
اسم — گل
خاک نرم و چسبناکی که مرطوب و نرم شده است.
Soft, sticky earth that has become wet and soft.
«ماشین در گل گیر کرد.»
“The car got stuck in the mud.”
«بچهها عاشق بازی در گل و لای بعد از باران هستند.»
“Children love to play in the mud after it rains.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مادهای لغزنده و چسبناک، اغلب از مواد آلی. 'Mud' در درجه اول خاک مرطوب است. 'Slime' میتواند هر ماده چسبناک و مرطوبی باشد، مثلاً 'لیزابه حلزون'، در حالی که 'mud' به طور خاص خاک و آب است.
Common. A slippery, gooey substance, often from organic matter. 'Mud' is primarily wet earth. 'Slime' can be any viscous, wet substance, e.g., 'snail slime', whereas 'mud' is specifically dirt and water.
فنی. ماسه ریز، رس یا مواد دیگر که توسط آب جاری حمل شده و به عنوان رسوب ته نشین میشود. 'Mud' یک اصطلاح گستردهتر برای خاک مرطوب است. 'Silt' به اندازه ذرات خاصی اشاره دارد که معمولاً در بستر رودخانهها یا دلتاها یافت میشود.
Technical. Fine sand, clay, or other material carried by running water and deposited as a sediment. 'Mud' is a broader term for wet earth. 'Silt' refers to a specific particle size, usually found in riverbeds or deltas.
فعل — گلی کردن
پوشاندن یا آغشته کردن با گل.
To cover or coat with mud.
«خوکها با خوشحالی خود را در آغل گلآلود میکردند.»
“The pigs were happily mudding themselves in the pen.”
«او به طور تصادفی چکمههایش را در پیادهروی گلی کرد.»
“He accidentally mudded his boots on the hike.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به کثیف کردن چیزی اشاره دارد، اغلب با خاک یا مواد دیگر. 'Mud' به طور خاص به کثیف کردن با گل اشاره دارد. 'He soiled his clothes' عمومی است، 'He mudded his clothes' نوع کثیفی را مشخص میکند.
Common. Means to make something dirty, often with earth or other substances. 'Mud' specifically refers to making it dirty with mud. 'He soiled his clothes' is general, 'He mudded his clothes' specifies the dirt type.
متضادها
عبارت — قضیه را پیچاندن
(عام) عمداً مسئله یا موقعیتی را مبهم یا گیجکننده کردن.
(Slang) To intentionally confuse or obscure an issue or situation.
«سعی نکن با اتهامات دروغین آب را گلآلود کنی.»
“Don't try to mud the waters with false accusations.”
«وکیل به گلآلود کردن مسئله متهم شد.»
“The lawyer was accused of mudding the issue.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. کسی را از درک چیزی ناتوان کردن. 'Mud' به یک اقدام عمدی برای پنهان کردن حقایق اشاره دارد، اغلب برای به دست آوردن مزیت، در حالی که 'confuse' میتواند تصادفی باشد. 'او مرا با توضیحش گیج کرد' در مقابل 'او با جزئیات بیربط آب را گلآلود میکرد'.
Common. To make someone unable to understand. 'Mud' implies a deliberate act of obscuring facts, often to gain an advantage, whereas 'confuse' can be accidental. 'He confused me with his explanation' vs 'He was mudding the waters with irrelevant details'.