mummy

mum·my/ˈmʌmi/
1noun (اسم)commonplural (جمع): mummies

اسم — مومیایی

مومیایی

جسد مرده‌ای که با مومیایی کردن حفظ شده، به ویژه در مصر باستان.

A dead body preserved by embalming, especially in ancient Egypt.

«مصریان باستان فراعنه را به صورت مومیایی حفظ می‌کردند.»

Ancient Egyptians preserved pharaohs as mummies.

«مومیایی با دقت در موزه به نمایش گذاشته شد.»

The mummy was carefully displayed in the museum.

2noun (اسم)informalplural (جمع): mummies

اسم — مامان

مامانمامی

یک اصطلاح غیررسمی برای مادر.

An informal term for 'mother'.

«مامانم همیشه بهترین کیک‌ها را می‌پزد.»

My mummy always bakes the best cakes.

«مامان کجاست؟ به کمکش نیاز دارم.»

Where's mummy? I need her help.

تفاوت با واژه‌های مشابه
momمامان

غیررسمی/روزمره. در انگلیسی آمریکایی به عنوان واژه‌ای رایج و محبت‌آمیز برای «مادر» استفاده می‌شود. در بافت‌های غیررسمی در برخی مناطق با 'mummy' قابل تعویض است، اما 'mom' گسترده‌تر است.

Informal/everyday. Used in American English as a common, affectionate term for 'mother'. It's interchangeable with 'mummy' in informal contexts in some regions, but 'mom' is more widespread. 'Mom, can I have a cookie?' works, 'Mummy, can I have a cookie?' also works in specific dialects.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000