mump

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/mʌmp/
1verb (فعل)informalpast (گذشته): mumpedpast participle (مفعولی): mumped-ing (حال): mumping3rd (سوم): mumps

فعل — زیر لب گفتن

زیر لب گفتنعبوس بودن

زیرلب و نامفهوم صحبت کردن؛ ساکت و عبوس بودن.

To mutter or mumble indistinctly; to be silent and sullen.

«تمام بعدازظهر از روز بدش زیرلب غر زد.»

“He mumped about his bad day all afternoon.”

«زیرلب حرف نزن؛ بگو چه شده.»

“Don’t mump; tell me what’s wrong.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
murmur— زمزمه کردن

روزمره. گفتاری نرم و ضعیف، شبیه mump ولی ممکن است واضح‌تر باشد.

Everyday. A soft, quiet utterance, similar to mump but may be clearer.

2noun (اسم)informal

اسم — حالت بدخلق

حالت بدخلقحال کج

حالت بدخلق یا عبوس بودن.

A sulky or sullen mood.

«او تمام روز بعد از بحث حال بدی داشت.»

“He was in a mump all day after the argument.”

«او حال بد دارد چون بازی را باخته است.»

“She’s in a mump because she lost the game.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000