mussy

mus·sy/ˈmʌsi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): mussiersuperlative (عالی): mussiest

صفت — به‌هم‌ریخته

به‌هم‌ریختهنامرتب

نامرتب یا ژولیده در ظاهر یا وضعیت.

Messy or untidy in appearance or condition.

«امروز اتاقت خیلی نامرتب به نظر می‌رسد.»

Your room looks very mussy today.

«او از داشتن میزی نامرتب متنفر است.»

She hates having a mussy desk.

تفاوت با واژه‌های مشابه
messyنامرتب

روزمره. مترادف مستقیم، برای نامرتبی در موقعیت‌های عمومی استفاده می‌شود.

Everyday. Direct synonym, used widely for untidiness in general contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000