nosh

/nɒʃ/
1verb (فعل)informalpast (گذشته): noshpast participle (مفعولی): nosh-ing (حال): noshing3rd (سوم): noshes

فعل — گاز زدن

گاز زدنمیان‌وعده خوردن

خوردن یک میان‌وعده یا غذای سبک.

To eat a snack or light meal.

«در طول فیلم تنقلات خوردیم.»

We noshed on chips during the movie.

«او آرام گوشه‌ای تنقلات خورد.»

She noshed quietly in the corner.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snackمیان‌وعده

غیررسمی. در گفت‌وگوی روزمره زیاد جایگزین nosh می‌شود.

Informal. Often interchangeable with 'nosh' in casual speech.

2noun (اسم)informalplural (جمع): noshes

اسم — میان‌وعده

میان‌وعده

یک میان‌وعده یا غذای سبک.

A snack or light meal.

«قبل از رفتن یک میان‌وعده سریع خوردم.»

I had a quick nosh before leaving.

«او برای سفر مقداری میان‌وعده آورد.»

She brought some nosh for the trip.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snackمیان‌وعده

معادل رایج برای غذای سبک بین وعده‌ها.

Common synonym for a small amount of food eaten between meals.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000