در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به روشی که احساس جسمی یا واکنش احساسی ندارد؛ بدون حس.
In a way that lacks physical sensation or emotional responsiveness; without feeling.
«او با بیحسی به تصادف خیره شد.»
“She stared numbly at the accident.”
«او بیحس سر تکان داد بدون اینکه صحبت کند.»
“He nodded numbly without speaking.”