obligation

ob·li·ga·tion/ˌɒblɪˈɡeɪʃən/
noun (اسم)formalplural (جمع): obligations

اسم — تعهد

تعهدوظیفهالزام

وظیفه یا تعهد به انجام کاری که معمولاً از نظر قانونی یا اخلاقی لازم است.

A duty or commitment to do something, often legally or morally required.

«او وظیفه دارد بدهی را پرداخت کند.»

She has an obligation to pay the debt.

«والدین مسئولیت نگهداری از فرزندان دارند.»

Parents have an obligation to care for children.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dutyوظیفه

رایج. معمولاً قابل تعویض؛ obligation رسمی‌تر یا قانونی‌تر است.

Common. Often interchangeable; 'obligation' can sound more formal or legal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000