right

/raɪt/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): rightersuperlative (عالی): rightest

صفت — درست

درستصحیحمناسب

صحیح، موجه یا قابل قبول از نظر اخلاقی؛ مطابق با واقعیت یا منطق.

Morally good, justified, or acceptable; in accordance with fact or reason.

«شما پاسخ صحیح را دادید.»

You gave the right answer.

«دروغ گفتن درست نیست.»

It's not right to lie.

تفاوت با واژه‌های مشابه
correctدرست
accurateدقیق
متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): rightersuperlative (عالی): rightmost

صفت — راست

راستسمت راست

سمت راست؛ در جهت شرق وقتی که رو به شمال هستید.

On or towards the side of the body that is to the east when one is facing north.

«در چهارراه بعدی به راست بپیچید.»

Turn right at the next corner.

«او با دست راستش می‌نویسد.»

He writes with his right hand.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dexterدست راست
متضادها
3adverb (قید)commontype (نوع): timeadjective (صفت): nullposition (جایگاه): middle

قید — بلافاصله

بلافاصلههمین الان

فوراً؛ بلافاصله.

Immediately; at once.

«من بلافاصله برمی‌گردم.»

I'll be right back.

«همین الان بیا!»

Come right away!

تفاوت با واژه‌های مشابه
immediatelyفوراً
متضادها
4noun (اسم)commonplural (جمع): rights

اسم — حق

حقصلاحیت

حق؛ امتیاز قانونی یا اخلاقی برای داشتن چیزی یا انجام کاری به شیوه‌ای خاص.

A moral or legal entitlement to have or obtain something or to act in a certain way.

«همه حق آزادی بیان دارند.»

Everyone has the right to free speech.

«شما حق انتخاب دارید.»

You have a right to choose.

تفاوت با واژه‌های مشابه
privilegeامتیاز
entitlementحقوق
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000