obscenely

ob·scene·ly/əbˈsiːnli/
obsceneoffensive/indecent-lyin a manner of
1adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): obsceneposition (جایگاه): end

قید — به‌طور وقیحانه

به‌طور وقیحانهبی‌شرمانهزشت

به شیوه‌ای که بر اساس استانداردهای پذیرفته شده اخلاق و نزاکت توهین‌آمیز یا زننده است؛ به طور بی‌شرمانه.

In a manner that is offensive or disgusting by accepted standards of morality and decency; indecently.

«او به دلیل رفتار وقیحانه در ملاء عام جریمه شد.»

He was fined for behaving obscenely in public.

«متن آهنگ به طور وقیحانه صریح تلقی شد.»

The lyrics of the song were considered obscenely explicit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indecentlyناشایست

رسمی. بسیار نزدیک در معنی، اغلب قابل تعویض. 'Indecently' بر عدم تواضع یا شایستگی تأکید می‌کند. 'او در مورد زنان ناشایست صحبت کرد' درست است، 'او به طور وقیحانه در ملاء عام رفتار کرد' به تخلفی قوی‌تر و تکان‌دهنده‌تر اشاره دارد.

Formal. Very close in meaning, often interchangeable. 'Indecently' emphasizes a lack of modesty or propriety. 'He spoke indecently about women' works, 'He behaved obscenely in public' suggests a stronger, more shocking offense.

grosslyفاحش

متداول. اغلب برای توصیف چیزی بسیار بزرگ، بد یا غیرقابل قبول استفاده می‌شود، اما نه لزوماً از نظر اخلاقی توهین‌آمیز. 'هزینه را به طور فاحش دست کم گرفت' درست است، اما 'به طور فاحش در مورد رابطه جنسی صحبت کرد' همان معنی 'به طور وقیحانه صحبت کرد' را ندارد.

Common. Often used to describe something extremely large, bad, or unacceptable, but not necessarily morally offensive. 'Grossly underestimated the cost' works, but 'grossly spoke about sex' doesn't mean the same as 'obscenely spoke'.

متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): degreeadjective (صفت): obsceneposition (جایگاه): middle

قید — به‌طور افراطی

به‌طور افراطیبسیار زیادفوق‌العاده

به میزانی افراطی یا بیش از حد؛ بسیار زیاد.

To an extreme or excessive degree; extremely.

«او به طور افراطی ثروتمند بود و چندین عمارت داشت.»

He was obscenely wealthy, owning several mansions.

«تکمیل پروژه به طرز فوق‌العاده‌ای زمان برد.»

The project took an obscenely long time to complete.

تفاوت با واژه‌های مشابه
excessivelyبیش از حد

متداول. به معنای بیش از حد لازم، عادی یا مطلوب است. وقتی به یک درجه افراطی اشاره دارد، قابل تعویض است. 'او بیش از حد ثروتمند بود' درست است، 'او به طور افراطی ثروتمند بود' معنای ثروتمند بودن تا حد توهین‌آمیز را اضافه می‌کند.

Common. Means more than is necessary, normal, or desirable. Interchangeable when referring to an extreme degree. 'He was excessively rich' works, 'He was obscenely rich' adds a connotation of being almost offensively wealthy.

outrageouslyظالمانه

متداول. به معنای چیزی شوکه‌کننده یا به طرز تکان‌دهنده‌ای بد است، اما لزوماً از نظر اخلاقی ناشایست نیست. 'قیمت‌ها به طرز ظالمانه‌ای بالا بودند' درست است، 'قیمت‌ها به طرز افراطی بالا بودند' حس مشابهی از هزینه گزاف و تقریباً توهین‌آمیز را منتقل می‌کند.

Common. Implies something shocking or shockingly bad, but not necessarily morally indecent. 'The prices were outrageously high' works, 'The prices were obscenely high' conveys a similar sense of excessive, almost offensive, cost.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000