obsessed

ob·sessed/əbˈsɛst/
adjective (صفت)common

صفت — وسواسی

وسواسیمغرور شده

داشتن وسواس یا فکر مداوم و زیاد درباره چیزی یا کسی.

Having an excessive and compulsive preoccupation with something or someone.

«او وسواسی در مورد تمیزی است.»

She is obsessed with cleanliness.

«او به ایده موفقیت دچار وسواس شد.»

He became obsessed with the idea of success.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fixatedمغز متفکر یا متمرکز شده

رسمی. نشان‌دهنده تمرکز شدید روی چیزی، اغلب در زمینه منفی.

Formal. Indicates an extreme focus on something, often in a negative context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000