offed

/ɒft/
offto remove, kill, or deactivate-edpast tense
verb (فعل)informalpast (گذشته): offedpast participle (مفعولی): offed-ing (حال): offing3rd (سوم): offs

فعل — کشتن (عامیانه)

کشتن (عامیانه)از بین بردن

اصطلاح عامیانه برای کشتن یا از بین بردن کسی یا چیزی.

Slang for killing or making someone/something disappear.

«شرور توسط قهرمان کشته شد.»

The villain got offed by the hero.

«او شوخی کرد در مورد کشتن رئیس آزاردهنده‌اش.»

He joked about offing his annoying boss.

تفاوت با واژه‌های مشابه
killedکشته شده

رایج. رسمی یا خنثی برای پایان دادن به زندگی.

Common. Formal or neutral for ending life.

eliminatedحذف شده

رسمی. به طور کامل حذف کردن یا از بین بردن.

Formal. To completely remove or get rid of.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000