off-kilter

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

off-kil·ter/ˌɔf ˈkɪltər/
off-away from a normal statekilterproper order or balance
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more off-kiltersuperlative (عالی): most off-kilter

صفت — نامتعادل

نامتعادلبه‌هم‌ریخته

از حالت عادی، نظم یا تعادل خود خارج شده است.

not in the usual position, order, or balance

«میز روی زمین کج و نامتعادل بود.»

The table stood off-kilter on the floor.

«موسیقی عجیب باعث شد صحنه ناآرام و نامعمول به نظر برسد.»

The strange music made the scene feel off-kilter.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000