officiated

of·fi·ci·at·ed/əˈfɪʃieɪtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): officiatedpast participle (مفعولی): officiated-ing (حال): officiating3rd (سوم): officiates

فعل — اجرa کرده

اجرa کردهرسمی عمل کرده

گذشته فعل officiate: به‌عنوان مقام رسمی در مراسم یا رویداد عمل کردن

Past tense of officiate: acted as an official in a ceremony or event

«او دیروز مراسم عروسی را اجرا کرد.»

She officiated the wedding yesterday.

«او یکشنبه گذشته بازی فوتبال را قضاوت کرد.»

He officiated the football match last Sunday.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000