officiating

of·fi·ci·at·ing/əˈfɪʃ.i.eɪ.tɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): officiatedpast participle (مفعولی): officiated-ing (حال): officiating3rd (سوم): officiates

فعل — قضاوت کردن

قضاوت کردنمراسم را اجرا کردن

زمان حال استمراری officiate؛ نقش رسمی داشتن در مراسم یا ورزش.

Present participle of officiate; to act as an official in a ceremony or sport.

«او امروز مراسم عروسی را اجرا می‌کند.»

She is officiating the wedding today.

«داور در بازی فوتبال قضاوت می‌کند.»

The referee is officiating the football game.

تفاوت با واژه‌های مشابه
presidingرئیس بودن

رسمی. نقش هدایت یا رهبری در رویداد را تأکید می‌کند.

Formal. Emphasizes control or leadership role in event.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000