اسم — جبران
مقدار یا فاصلهای که چیزی به سمت کناری یا خارج از موقعیت اصلی خود است یا مقداری که برای برطرف کردن تعادل از چیزی کسر میشود.
Amounts or distances by which something is out of alignment or position, or amounts subtracted to balance accounts.
«معمار اندازه جابجاییها را برای تراز کردن ساختمان محاسبه کرد.»
“The architect calculated the offsets to align the structure.”
«جبرانهای کربنی به کاهش کلی آلایندگیها کمک میکنند.»
“The carbon offsets help reduce overall emissions.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. بیشتر در زمینههای فنی یا مالی به معنای مقداری که چیزی را جبران میکند به کار میرود. در مکالمات عادی کمتر استفاده میشود.
Formal. Used mainly in technical or financial contexts to mean an amount that balances something else — 'offsets the loss' works, but not in casual conversation.
رسمی/غیررسمی. میتواند در زمینههای مالی جایگزین offset شود، مثلاً در جملاتی مثل «هزینهها را متعادل میکند».
Formal/informal. Can replace offset in account or financial contexts where amounts balance each other, e.g. 'offsets the expenses'.
فعل — جبران کردن
به طور متقابل جبران کردن یا تراز کردن چیزی با مقدار مساوی و معکوس.
To set off, balance, or compensate something by an equal and opposite amount.
«سودها زیانهای این سهماه را جبران کردند.»
“The gains offset the losses this quarter.”
«افزایش مالیات با افزایش کمکها خنثی شد.»
“The tax increase was offset by a rise in benefits.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. در موقعیتهایی که به معنای جبران کمبود یا خسارت است، قابل جایگزینی است.
Common. Interchangeable in contexts meaning to make up for something missing or lost.
رسمی. وقتی چیزی نیروی یا تأثیر دیگری را متعادل میکند استفاده میشود.
Formal. Used when something balances or offsets another force or effect.