در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
واقع شده در فاصلهای از ساحل، معمولاً در دریا یا اقیانوس.
Located at a distance from the shore, usually in the sea or ocean.
«سکوی نفت در فاصله حدود ۵۰ مایل از ساحل در دریا قرار دارد.»
“The oil platform is located offshore about 50 miles from the coast.”
«بسیاری از جزایر دور از ساحل مقصدهای محبوب گردشگری هستند.»
“Many offshore islands are popular tourist destinations.”
رسمی. به معنای به سمت دریا؛ معمولاً در زمینه جغرافیایی قابل جایگزینی است اما کمتر در زمینه اقتصادی یا حقوقی.
Formal. Means toward or facing the sea; generally interchangeable in geographic contexts but less for economic or legal aspects.
در دریا یا دور از ساحل بودن.
At sea or away from the shore.
«قایق به دور از ساحل برای اجتناب از آبهای کم عمق حرکت کرد.»
“The boat sailed offshore to avoid the shallow waters.”
«ماهیگیران معمولاً دور از ساحل ماهیگیری میکنند نه نزدیک ساحل.»
“The fishermen usually fish offshore rather than near the coast.”
مرتبط با فعالیتهای تجاری که در کشور خارجی انجام میشود، به ویژه برای بهرهبرداری از معافیتهای مالیاتی یا مقررات کمتر.
Relating to business activities carried out in a foreign country, especially for tax benefits or less regulation.
«بسیاری از شرکتها حسابهای برونمرزی برای کاهش مالیات باز میکنند.»
“Many companies open offshore accounts to reduce taxes.”
«شرکت زیرمجموعههای برونمرزی در چند کشور دارد.»
“The corporation has offshore subsidiaries in several countries.”
رایج/رسمی. اصطلاح کلی برای هر چیزی مربوط به کشور دیگر؛ offshore بیشتر در زمینه کسبوکار مالی/حقوقی کاربرد دارد.
Common/formal. General term for anything relating to another country; 'offshore' is more specific to business contexts with financial/legal implications.