on the hoof

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn ðə hʊf/
1phrase (عبارت)formal

عبارت — زنده

زندهپیش از کشتار

در حالی که حیوان هنوز زنده است، به‌ویژه پیش از کشتار.

while still alive and moving, especially before livestock is slaughtered

«گاوها را در بازار زنده می‌فروشند.»

Cattle are sold on the hoof at the market.

«این قیمت برای گوسفند زنده است.»

The price is for sheep on the hoof.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — در حال حرکت

در حال حرکتدر رفت‌وآمد

در حال حرکت و بدون توقف برای آماده‌سازی.

while moving about, without stopping to prepare

«او گزارش را در حین رفت‌وآمد نوشت.»

He wrote the report on the hoof.

«او تصمیم‌ها را در حال حرکت می‌گیرد.»

She makes decisions on the hoof.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000