orderly

or·der·ly/ˈɔːrdərli/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more orderlysuperlative (عالی): most orderly

صفت — مرتب

مرتبمنظمپاکیزه

مرتب و منظم؛ پاکیزه و سر و سامان یافته.

Neatly arranged or organized; tidy.

«میز کار او تمیز و منظم بود.»

Her desk was neat and orderly.

«کتاب‌ها به شکل مرتب چیده شده بودند.»

The books were placed in an orderly fashion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tidyمرتب

روزمره. معنی بسیار مشابه دارد و اغلب در زمینه‌های غیررسمی جایگزین می‌شود.

Everyday. Very similar in meaning, often interchangeable in casual contexts.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — یار بیمارستان

یار بیمارستانپرسنل کمکی

کارگری در بیمارستان که به کارکنان پزشکی در امور غیرپزشکی کمک می‌کند.

A hospital worker who assists medical staff with non-medical tasks.

«یار بیمارستان لباس‌تازه به بیمار آورد.»

The orderly brought fresh linens to the patient.

«پرسنل کمکی راهروهای بیمارستان را تمیز کرد.»

An orderly cleaned the hospital corridors.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000