overlapped
o·ver·lapped/ˌoʊ.vɚˈlæpt/
over-above or excessivelapto cover partly-edpast tense suffix
adjective (صفت)common
صفت — همپوشانده
همپوشاندهروی هم افتاده
دارای بخشهایی که روی هم یا در هم میافتند.
Having parts that cover or extend over one another.
«برنامهها روی هم افتاده بودند و باعث تداخل شدند.»
“The schedules overlapped, causing conflicts.”
«کاشیهای سقف روی هم افتاده بودند تا از نشت جلوگیری کنند.»
“The roof tiles overlapped to prevent leaks.”
تفاوت با واژههای مشابه
coincident— مطابق
رسمی. در برخی زمینهها میتواند توصیف همپوشانی زمانی یا مکانی باشد.
Formal. In some contexts can describe things overlapping in time or space.