overwork

o·ver·work/ˌoʊ.vərˈwɜːrk/
over-excessiveworklabor, effort
1verb (فعل)commonpast (گذشته): overworkedpast participle (مفعولی): overworked-ing (حال): overworking3rd (سوم): overworks

فعل — زیاد کار دادن

زیاد کار دادنبیش از حد مشغول کردن

فرد را بیش از حد مجبور به کار کردن کردن به طوری که خسته یا مضطرب شود

To make someone work too much, causing fatigue or stress

«او زیاد کار کشیده شده بود و به استراحت نیاز داشت.»

She was overworked and needed a break.

«زیاد کار دادن به کارکنان می‌تواند بهره‌وری را کاهش دهد.»

Overworking employees can reduce productivity.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exhaustتخلیه کردن انرژی

رایج. مشابه است ولی ممکن است شدیدتر باشد.

Common. Similar in causing tiredness but can be more severe.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — کار بیش از حد

کار بیش از حدخستگی ناشی از کار زیاد

حالت یا وضعیتی که فرد بیش از حد کار می‌کند

The condition or state of working too much

«کار بیش از حد می‌تواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.»

Overwork can lead to serious health problems.

«او به‌دلیل کار زیاد و استرس رنج می‌برد.»

He suffers from overwork and stress.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000