passed away

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

passed a·way/ˌpæst əˈweɪ/
passto move or go beyondedpast tense markerawayto a distant place or state
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — درگذشت

درگذشتفوت کردجان سپرد

به طور مؤدبانه یا غیرمستقیم برای مرگ به کار می‌رود

to die, especially used politely or indirectly

«پدربزرگم دیشب درگذشت.»

My grandfather passed away last night.

«او با آرامش در خواب فوت کرد.»

She passed away peacefully in her sleep.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dieمردن

رایج و مستقیم. ساده و بی‌پیرایه؛ ولی در مواقع حساس ممکن است صریح و نامناسب به نظر برسد.

Common. Direct and neutral; 'die' is the straightforward term but can sound blunt in sensitive contexts.

deceaseوفات یافتن

رسمی/کهنه. بیشتر در متون حقوقی یا رسمی استفاده می‌شود، در گفتار روزمره رایج نیست.

Formal/archaic. Used mostly in legal or official texts, not typical in everyday speech.

expireاز دنیا رفتن

رسمی. ملایم و موکول به شرایط پزشکی یا رسمی.

Formal. Euphemistic; used in official or medical contexts for death.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000