permittive

per·mit·tive/pərˈmɪt.ɪv/
permitto allow-iveadjective suffix
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more permittivesuperlative (عالی): most permittive

صفت — اجازه‌دهنده

اجازه‌دهندهمجاز کننده

اجازه دادن یا پذیرا بودن، مستحیل‌کننده.

Allowing or granting permission, tolerant.

«امسال مدرسه قوانین پوشش آسان‌گیرانه‌تری دارد.»

The school has a more permittive dress code this year.

«نگرش مجاز او به کودکان آزادی بیشتری داد.»

His permittive attitude allowed the children more freedom.

تفاوت با واژه‌های مشابه
permissiveمختصر، رهاکننده

هم معنی رایج؛ معمولاً وقتی برای توصیف نگرش‌ها یا قوانین رها به کار می‌رود قابل جایگزینی است.

Common synonym; often used interchangeably when describing tolerant attitudes or rules.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000