piss
فعل — ادرار کردن
ادرار کردن؛ خروج ادرار از بدن.
To urinate; to discharge urine from the body.
«بعد از جلسه طولانی مجبور بود ادرار کند.»
“He had to piss after the long meeting.”
«روی زمین ادرار نکن!»
“Don't piss on the floor!”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. معادل piss برای عمل ادرار کردن ولی مودبانهتر و مناسب موقعیتهای رسمی.
Formal. Interchangeable with 'piss' for the act of urinating but much more polite and suitable for formal contexts.
غیررسمی. رایج در گفتار محاورهای، کمتر الفاظ رکیک از piss. بیشتر با کودکان یا گفتار مودبانه غیررسمی کاربرد دارد.
Informal. Common in casual speech, less vulgar than 'piss'. Used mostly with children or in polite informal conversation.
متضادها
اسم — ادرار
ادرار؛ مایعی که در بدن دفع میشود.
Urine.
«نوزاد ادرار خود را مرتب عوض میکرد.»
“The baby changed its piss frequently.”
«بوی ادرار شدید بود.»
“The smell of piss was strong.”
تفاوت با واژههای مشابه
اصطلاح رسمی و علمی برای piss که در محیط پزشکی یا رسمی به کار میرود.
Formal and scientific term for piss used in medical or formal settings.