plank

/plæŋk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): planks

اسم — تخته

تختهچوبپالانه

یک قطعه چوب بلند، نازک و مسطح که به‌ویژه برای کف‌پوش یا ساخت و ساز استفاده می‌شود.

A long, thin, flat piece of timber, used especially for flooring or building.

«تخته‌های کف از تخته‌های بلوط قدیمی ساخته شده بودند.»

The floorboards were made of old oak planks.

«او روی تخته کشتی دزدان دریایی راه رفت.»

He walked the plank on the pirate ship.

تفاوت با واژه‌های مشابه
boardتخته

متداول. اغلب با 'plank' قابل تعویض است، به‌ویژه برای استفاده عمومی. 'Plank' معمولاً به قطعه چوبی ضخیم‌تر، پهن‌تر یا بلندتر از 'board' اشاره دارد. 'یک تخته چوبی' یا 'یک پالانه چوبی' هر دو درست هستند.

Common. Often interchangeable with 'plank', especially for general use. 'Plank' tends to imply a thicker, wider, or longer piece of timber than 'board'. 'A wooden board' or 'a wooden plank' both work.

beamتیر

فنی/ساخت‌وساز. تیر معمولاً قطعه چوبی یا فلزی بزرگ‌تر و تحمل‌کننده بار است که اغلب به عنوان پشتیبان سازه‌ای استفاده می‌شود. معمولاً با 'plank' که عموماً نازک‌تر است، قابل تعویض نیست.

Technical/construction. A beam is typically a larger, load-bearing piece of timber or metal, often used as a structural support. Not usually interchangeable with 'plank', which is generally thinner.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): plankedpast participle (مفعولی): planked-ing (حال): planking3rd (سوم): planks

فعل — تخته‌گذاری کردن

تخته‌گذاری کردنتخته کوبیدن

تخته چوب را پهن کردن یا گذاشتن.

To lay down planks.

«آنها کل عرشه کشتی را تخته‌گذاری کردند.»

They planked the entire deck of the ship.

«ما باید محوطه پاتیو جدید را تخته‌گذاری کنیم.»

We need to plank the new patio area.

تفاوت با واژه‌های مشابه
boardتخته کوبیدن

متداول. می‌تواند به معنای مشابه پوشاندن با تخته یا پالانه استفاده شود. 'آنها پنجره‌ها را تخته کوبیدند'. 'Plank' به طور خاص به گذاشتن تخته‌های مجزا برای کف‌پوش یا سطح اشاره دارد.

Common. Can be used in a similar sense of covering with boards or planks. 'They boarded up the windows'. 'Plank' specifically refers to laying individual planks for flooring or a surface.

floorکف‌پوش کردن

متداول. به معنای پوشاندن با کف‌پوش. 'آنها اتاق را با چوب سخت کف‌پوش کردند'. در حالی که تخته‌گذاری کف ایجاد می‌کند، 'floor' عمل گسترده‌تر نصب کف‌پوش است، نه فقط گذاشتن تخته‌های مجزا.

Common. Means to cover with a floor. 'They floored the room with hardwood'. While planking creates a floor, 'floor' is the broader action of installing a floor, not just laying individual planks.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000