plasma

plas·ma/ˈplæzmə/
1noun (اسم)technical

اسم — پلاسما (خون)

پلاسما (خون)

قسمت شفاف و زرد رنگ خون که سلول‌ها و مواد مغذی را حمل می‌کند

The clear yellowish fluid part of blood that carries cells and nutrients

«پلاسما حدود ۵۵٪ حجم خون را تشکیل می‌دهد.»

Plasma makes up about 55% of blood volume.

«پلاسما برای آزمایش جدا شد.»

The plasma was separated for testing.

2noun (اسم)technical

اسم — پلاسما (حالت ماده)

پلاسما (حالت ماده)

حالت یونیزه‌شده ماده، مشابه گاز، که معمولاً در ستارگان و رعدوبرق دیده می‌شود

An ionized state of matter similar to gas, often found in stars and lightning

«رعدوبرق نوعی پلاسما است.»

Lightning is a form of plasma.

«ستارگان عمدتا از پلاسما تشکیل شده‌اند.»

Stars consist mostly of plasma.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000