powdered

pow·dered/ˈpaʊdərd/
powderfine dry particles-edpast participle/adj form
adjective (صفت)common

صفت — پودر شده

پودر شدهپودری

پوشیده یا تبدیل شده به پودر.

Covered with or made into powder.

«دستور آشپزی به شکر پودر شده نیاز دارد.»

The recipe calls for powdered sugar.

«او قبل از مراسم آرایش پودری زد.»

She applied powdered makeup before the event.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dustyگردآلود

روزمره. به معنی پوشیده از ذرات ریز گرد و خاک بوده که به powdered شبیه ولی معمولا کثیف‌تر است.

Everyday. Means covered with fine particles of dust or powder, similar to powdered but usually dirtier.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000