prang

/præŋ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): prangedpast participle (مفعولی): pranged-ing (حال): pranging3rd (سوم): prangs

فعل — تصادف کردن

تصادف کردنبرخورد کردن

برخورد کردن یا تصادف جزئی کردن، مخصوصاً با وسیله نقلیه.

To crash or cause a minor accident, especially in a vehicle.

«او ماشینش را به دیوار زد.»

He pranged his car against the wall.

«او دوچرخه را به آرامی به جدول کوبید.»

She pranged the bicycle lightly on the curb.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crashتصادف کردن

رایج. در زمینه تصادفات وسیله نقلیه با prang قابل تعویض است ولی معمولاً به آسیب جزئی اشاره دارد. «من به تیر برخورد کردم» و «من به تیر برخورد جزیی کردم» مشابه‌اند ولی prang غیررسمی‌تر و بریتانیایی است.

Common. Interchangeable with 'prang' in contexts of vehicle accidents, but 'prang' often implies minor damage. 'I crashed into a pole' and 'I pranged into a pole' are similar, though 'prang' is more informal and British.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000