pranking

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

prank·ing/præŋkɪŋ/
1noun (اسم)informal

اسم — شوخی کردن

شوخی کردنشرارت‌های شوخی

اعمال شوخی یا حقه بازی به شخصی

the act of playing tricks or practical jokes on someone

«بچه‌ها مشغول شوخی با دوستانشان بودند.»

The kids were busy pranking their friends.

«شوخی کردن گاهی می‌تواند از حد بگذرد و احساسات را جریحه‌دار کند.»

Pranking can sometimes go too far and hurt feelings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mischiefشرارت

اصطلاح کلی برای شرارت‌های بازیگوشانه؛ 'pranking' برای شوخی عملی است.

General term for playful trouble; 'pranking' is more specific to jokes and tricks.

2verb (فعل)informalpast (گذشته): prankedpast participle (مفعولی): pranked-ing (حال): pranking3rd (سوم): pranks

فعل — شوخی کردن

شوخی کردن

فرم حال استمراری فعل شوخی کردن به معنی غافلگیر کردن کسی با شوخی

present participle of prank: to play a trick on someone

«آن‌ها با یک عنکبوت تقلبی به معلمشان شوخی می‌کنند.»

They are pranking their teacher with a fake spider.

«دست از شوخی بردار، وگرنه به دردسر می‌افتی.»

Stop pranking or you will get in trouble.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000