predetermined

pre·de·ter·mined/ˌpriːdɪˈtɜːrmɪnd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more predeterminedsuperlative (عالی): most predetermined

صفت — از پیش تعیین شده

از پیش تعیین شدهقبلاً مشخص شده

قبلاً تعیین‌شده یا مشخص شده.

Decided or established in advance.

«نتیجه قبل از مسابقه از پیش تعیین شده بود.»

The outcome was predetermined before the competition.

«مسیر زندگی او به نظر می‌رسید بر اساس سنت خانوادگی از پیش مشخص شده باشد.»

Her path seemed predetermined by family tradition.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prearrangedاز پیش ترتیب داده شده

رایج. معنی مشابه با تلویح به برنامه‌ریزی قبلی.

Common. Similar meaning implying arrangement before hand.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000