اسم — برنامهریزی اولیه
عمل یا فرآیند برنامهریزی چیزی از قبل، زودتر از زمانی که معمولاً برنامهریزی میشود.
The action or process of planning something in advance of when it would normally be planned.
«مدیریت مؤثر پروژه نیازمند برنامهریزی اولیه کامل است.»
“Effective project management requires thorough preplanning.”
«مرحله برنامهریزی اولیه برای کارهای پیچیده حیاتی است.»
“The preplanning phase is critical for complex tasks.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. بر بررسی دقیق رویدادهای آینده تأکید دارد، اما نه لزوماً یک برنامه ساختاریافته. 'فقدان دوراندیشی منجر به مشکلات شد.'
Formal/literary. Emphasizes careful consideration of future events, but not necessarily a structured plan. 'Lack of forethought led to problems.' (بر برنامهریزی ساختاریافته تأکید نمیکند، بلکه بر تفکر محتاطانه تأکید دارد.)
رایج. گستردهتر از برنامهریزی اولیه است و به آماده شدن برای چیزی اشاره دارد که ممکن است شامل برنامهریزی باشد. 'آمادهسازی خوب کلید موفقیت است.'
Common. Broader than preplanning, refers to getting ready for something, which may include planning. 'Good preparation is key to success.' (محدودتر از preplanning نیست، بلکه به آماده شدن برای چیزی اشاره دارد.)