proximity

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

prox·i·mi·ty/prɒkˈsɪmɪti/
noun (اسم)common

اسم — نزدیکی

نزدیکیمجاورت

حالتی که در آن چیزی نزدیک به مکان یا زمان خاصی است.

The state of being near in space or time.

«نزدیکی مدرسه باعث می‌شود بچه‌ها راحت پیاده بروند.»

The proximity of the school makes it easy for children to walk.

«به خاطر نزدیکی او احساس ناراحتی می‌کرد.»

She felt uncomfortable due to his proximity.

تفاوت با واژه‌های مشابه
closenessنزدیکی

روزمره. وقتی درباره نزدیکی فیزیکی یا احساسی است قابل جایگزینی است — مثلاً «نزدیکی دو ساختمان» یا «نزدیکی عاطفی آنها». به اندازه proximity در بافت‌های تخصصی به کار نمی‌رود.

Common. Interchangeable when referring to physical or emotional nearness — e.g. 'the closeness of the two buildings' or 'their emotional closeness'. Not used in technical contexts as often as proximity.

nearnessنزدیکی

روزمره. مشابه proximity اما کلی‌تر و غیررسمی‌تر است. معمولاً برای نزدیکی فیزیکی یا انتزاعی در مکالمات عمومی به کار می‌رود.

Common. Similar to proximity but more general and less formal. Often used in everyday speech for physical or abstract closeness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000