punctuating

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

punc·tu·at·ing/ˈpʌŋktʃueɪtɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): punctuatedpast participle (مفعولی): punctuated-ing (حال): punctuating3rd (سوم): punctuates

فعل — نقطه‌گذاری کردن

نقطه‌گذاری کردننشانه‌گذاری کردن

قرار دادن علائم نگارشی در متن برای روشن شدن معنی.

Inserting punctuation marks into text to clarify meaning.

«او به دقت مقاله را نقطه‌گذاری می‌کند.»

She is punctuating the essay carefully.

«نشانه‌گذاری صحیح خوانایی را بهتر می‌کند.»

Punctuating correctly improves readability.

تفاوت با واژه‌های مشابه
markingعلامت‌گذاری

رایج. اصطلاح کلی برای اضافه کردن علامت.

Common. Similar general term for adding marks.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000