punctured

punc·tured/ˈpʌŋktʃərd/
adjective (صفت)common

صفت — سوراخ‌دار

سوراخ‌دارسوراخ شده

دارای سوراخ کوچک ایجاد شده توسط جسم تیز.

Having a small hole made by a sharp object.

«تایر با میخ سوراخ شده بود.»

The tire was punctured by a nail.

«بالون سوراخ شده‌ای روی زمین پیدا کرد.»

He found a punctured balloon on the floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
piercedسوراخ‌شده

رایج. معنی مشابه؛ pierced معمولاً اشاره به سوراخ عمدی دارد.

Common. Similar meaning; pierced often implies intentional hole.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000