adjective (صفت)common
صفت — سوراخدار
سوراخدارسوراخ شده
دارای سوراخ کوچک ایجاد شده توسط جسم تیز.
Having a small hole made by a sharp object.
«تایر با میخ سوراخ شده بود.»
“The tire was punctured by a nail.”
«بالون سوراخ شدهای روی زمین پیدا کرد.»
“He found a punctured balloon on the floor.”
تفاوت با واژههای مشابه
pierced— سوراخشده
رایج. معنی مشابه؛ pierced معمولاً اشاره به سوراخ عمدی دارد.
Common. Similar meaning; pierced often implies intentional hole.