rancor

ran·cor/ˈræŋkər/
noun (اسم)formal

اسم — کینه

کینهخصومتعداوت

کینه یا دشمنی عمیق و تلخ که مدت‌هاست در دل کسی مانده.

Bitter, deep-seated ill will or resentment.

«بحث با کینه و عداوت زیادی همراه بود.»

The debate was marked by a great deal of rancor.

«او با کینه‌ای آشکار درباره رقیب قدیمی‌اش صحبت کرد.»

He spoke about his old rival with visible rancor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bitternessتلخی

روزمره. حس کلی خشم، آسیب یا رنجش. از 'rancor' گسترده‌تر است و می‌تواند گذرا باشد. 'او بعد از مشاجره احساس تلخی کرد' درست است، اما 'او بعد از مشاجره احساس rancor کرد' ممکن است برای یک مشاجره خیلی شدید باشد.

Everyday. A general feeling of anger, hurt, or resentment. It is broader than 'rancor' and can be fleeting. 'She felt bitterness after the argument' works, 'She felt rancor after the argument' might be too strong for a single argument.

hatredنفرت

روزمره. حس شدید دوست نداشتن. شدیدتر و فعال‌تر از 'rancor' است که به رنجش درونی و پنهان اشاره دارد. 'نفرت او نسبت به دشمن واضح بود' درست است، اما 'rancor او نسبت به دشمن' اشاره به کینه‌ای پنهان و دیرینه دارد.

Everyday. A strong feeling of dislike. It is more intense and active than 'rancor', which implies a simmering, internal resentment. 'His hatred for the enemy was clear' works, but 'His rancor for the enemy' suggests a more hidden, long-standing animosity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000