rancid

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ran·cid/ˈrænsɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more rancidsuperlative (عالی): most rancid

صفت — فاسد

فاسدگندیدهترشیده (چربی یا روغن)

وقتی غذا یا روغن به دلیل کهنه شدن و فساد، بوی تند و مزه ناخوشایند پیدا می‌کند.

Having a strong, unpleasant smell or taste due to the decomposition of fats or oils.

«کره کهنه ترشیده بود (فاسد شده بود).»

The old butter had turned rancid.

«او روغن پخت و پز فاسد را دور انداخت.»

She threw out the rancid cooking oil.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spoiledفاسد شده، خراب شده (غذایی که دیگر قابل خوردن نیست.)
staleبیات، کهنه شده (خصوصاً نان و کیک)
foulبسیار بدبو، ناخوشایند
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000