صفت — فساد یافته
که به دلیل فساد یا خرابی خراب یا غیرقابل استفاده شده باشد.
Having become bad or unusable due to decay or damage.
«شیر فاسد بوی بدی داشت.»
“The spoiled milk smelled bad.”
«میوه خراب از درخت افتاد.»
“The spoiled fruit fell from the tree.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. تأکید بیشتر بر فساد و ناخوشایندی دارد.
Common. Stronger emphasis on decay and unpleasantness.
متضادها
صفت — عیاش
فردی که بیش از حد به او داده شده و رفتار بد یا متکبرانه دارد.
Describing a person who has been given too much and behaves badly or arrogantly.
«بچه لوس سر و صدا راه انداخت.»
“The spoiled child threw a tantrum.”
«او توسط والدینش لوس شده بود.»
“She was spoiled by her parents.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به کسی که بیش از حد نوازش شده اما لزوماً بد رفتار نیست، اشاره دارد.
Common. Refers to someone overly indulged by others but not necessarily behaving badly.