spoiled

/spɔɪld/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more spoiledsuperlative (عالی): most spoiled

صفت — فساد یافته

فساد یافتهخراب شده

که به دلیل فساد یا خرابی خراب یا غیرقابل استفاده شده باشد.

Having become bad or unusable due to decay or damage.

«شیر فاسد بوی بدی داشت.»

The spoiled milk smelled bad.

«میوه خراب از درخت افتاد.»

The spoiled fruit fell from the tree.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rottenپوسیده

رایج. تأکید بیشتر بر فساد و ناخوشایندی دارد.

Common. Stronger emphasis on decay and unpleasantness.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more spoiledsuperlative (عالی): most spoiled

صفت — عیاش

عیاشناشکری

فردی که بیش از حد به او داده شده و رفتار بد یا متکبرانه دارد.

Describing a person who has been given too much and behaves badly or arrogantly.

«بچه لوس سر و صدا راه انداخت.»

The spoiled child threw a tantrum.

«او توسط والدینش لوس شده بود.»

She was spoiled by her parents.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pamperedلوس شده

رایج. به کسی که بیش از حد نوازش شده اما لزوماً بد رفتار نیست، اشاره دارد.

Common. Refers to someone overly indulged by others but not necessarily behaving badly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000