rotten

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rot·ten/ˈrɒt.ən/
rotdecay or decompose-tenadjective forming suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more rottensuperlative (عالی): most rotten

صفت — فاسد

فاسدگندیده

فاسد و خراب شده، معمولاً همراه با بوی بد.

Decayed and no longer fresh, often with a bad smell.

«میوه فاسد شده بود و قابل خوردن نبود.»

“The fruit was rotten and couldn't be eaten.”

«تخم‌مرغ‌های گندیده بوی بسیار بدی دارند.»

“Rotten eggs smell very bad.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
decayed— فاسد شده

رایج. بر تجزیه ماده ارگانیک تأکید دارد و در بسیاری از موارد قابل جایگزین است.

Common. Emphasizes breakdown of organic matter, interchangeable in many contexts.

moldy— کپک زده

رایج. به وجود کپک اشاره دارد و معنای ضیق‌تری نسبت به rotten دارد.

Common. Specifically refers to presence of mold; narrower than rotten.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000