rangle

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ran·gle/ˈræŋ.ɡəl/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): rangledpast participle (مفعولی): rangled-ing (حال): rangling3rd (سوم): rangles

فعل — زورآزمایی کردن

زورآزمایی کردنکش‌مکش کردن

کش‌مکش کردن یا زورآزمایی کردن، معمولاً با سختی یا تلاش زیاد.

To struggle or wrestle, often with difficulty or effort.

«دو پسر برای آن اسباب‌بازی زورآزمایی کردند.»

The two boys rangled over the toy.

«همه صبح کش‌مکش کردند اما نتوانستند تصمیم بگیرند.»

They rangled all morning but couldn't decide.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wrestleکشتی گرفتن

رایج. در موقعیت‌های کش‌مکش بدنی جایگزین rangle می‌شود.

Common. Interchangeable with rangle in contexts of physical struggle.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000