ransom

ran·som/ˈræn.səm/
1noun (اسم)common

اسم — بهای آزادی

بهای آزادیخرید آزادیفدیه

مبلغ پولی که برای آزادی شخصی که گروگان گرفته شده خواسته یا پرداخت می‌شود.

A sum of money demanded or paid for the release of someone held captive.

«آدم‌ربایان برای دختر درخواست باج کردند.»

The kidnappers demanded a ransom for the girl.

«او باج زیادی برای آزادی برادرش پرداخت.»

He paid a large ransom to get his brother free.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tributeخراج

رسمی/تاریخی. پرداخت تحمیلی یا داده شده، نه لزوماً برای آزادی.

Formal/historical. Payment imposed or given, not necessarily for release from captivity.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): ransomedpast participle (مفعولی): ransomed-ing (حال): ransoming3rd (سوم): ransoms

فعل — آزاد کردن با پرداخت باج

آزاد کردن با پرداخت باجخرید آزادی

آزاد کردن گروگان با پرداخت پول.

To obtain the release of a captive by payment of money.

«پس از مذاکرات گروگان‌ها را آزاد کردند.»

They ransomed the prisoners after negotiations.

«پادشاه سربازش را از اسارت آزاد کرد.»

The king ransomed his soldier from captivity.

تفاوت با واژه‌های مشابه
redeemآزاد کردن

رسمی. اغلب برای بازخرید کالا یا گروگان به کار می‌رود؛ در این زمینه هم‌معنی است.

Formal. Often used for buying back goods or captives; synonymous in this context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000