ravin

rav·in/ˈrævɪn/
ravto tear, snatch-incontinuing action
verb (فعل)archaicpast (گذشته): ravinedpast participle (مفعولی): ravined-ing (حال): ravining3rd (سوم): ravins

فعل — حریصانه خوردن

حریصانه خوردنبلعیدن

با حرص و ولع زیاد غذا خوردن یا شکار کردن.

To feed greedily or ravenously.

«گرگ شروع به دریدن شکارش کرد.»

The wolf began to ravin upon its kill.

«بعد از روزها گرسنگی، او هر غذایی را با ولع می‌خورد.»

After days of hunger, he would ravin on any food.

تفاوت با واژه‌های مشابه
devourبلعیدن

ادبی/رسمی. بر کامل و سریع خوردن چیزی تأکید دارد، اغلب برای غذا استفاده می‌شود اما می‌تواند استعاری باشد. 'هیولا طعمه‌اش را بلعید' و 'او کتاب را بلعید' به صورت استعاری کاربرد دارد.

Literary/formal. Emphasizes consuming something completely and quickly, often used for food but can be metaphorical. 'The monster devoured its prey' works, 'She devoured the book' works metaphorically.

gorgeپرخوری کردن

غیررسمی. به معنای خوردن مقدار زیادی غذا، اغلب بیش از حد. هم برای حیوانات و هم برای انسان‌ها کاربرد دارد. 'او خودش را از پیتزا پر کرد' و 'خرس‌ها قبل از خواب زمستانی پرخوری کردند' کاربرد دارد.

Informal. To eat a large amount of food, often to excess. Can be used for animals or people. 'He gorged himself on pizza' works, 'The bears gorged before hibernation' works.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000