ravenous

rav·e·nous/ˈræv.ə.nəs/
ravento seize or devour greedily-ousfull of or having qualities of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more ravenoussuperlative (عالی): most ravenous

صفت — گرسنگی شدید

گرسنگی شدیدبسیار گرسنه

بسیار گرسنه؛ داشتن تمایل یا نیاز شدید به غذا.

Extremely hungry; feeling or showing a strong desire or need for food.

«بعد از پیاده‌روی طولانی، بسیار گرسنه بودیم و همه چیز را خوردیم.»

After the long hike, we were ravenous and ate everything.

«کودک بسیار گرسنه در عرض چند دقیقه غذایش را تمام کرد.»

The ravenous child finished his meal in minutes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
starvingگرسنه بسیار

غیررسمی. برای تاکید بر گرسنگی شدید در مکالمه روزمره استفاده می‌شود — «خیلی گرسنه‌ام» یعنی خیلی گرسنه؛ در بافت‌های روزمره قابل جایگزینی است.

Informal. Often used to emphasize very strong hunger in casual speech — 'I'm starving' means very hungry; interchangeable in everyday contexts.

famishedگرسنه و ضعیف

رسمی یا ادبی. بر گرسنگی شدید و ضعف ناشی از کمبود غذا تاکید دارد، کمتر در مکالمه معمولی استفاده می‌شود.

Formal or literary. Emphasizes extreme hunger and weakness due to lack of food, less common in casual conversation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000