razzle

raz·zle/ˈræzəl/
verb (فعل)informalpast (گذشته): razzledpast participle (مفعولی): razzled-ing (حال): razzling3rd (سوم): razzles

فعل — گیج کردن

گیج کردنفریب دادن

کسی را گیج کردن یا فریب دادن، به خصوص برای به دست آوردن مزیت.

To confuse or deceive someone, especially in order to gain an advantage.

«او سعی کرد بازیکن جدید را با حرکات فانتزی گیج کند.»

He tried to razzle the new player with fancy moves.

«اجازه نده با قول‌هایشان تو را فریب دهند.»

Don't let them razzle you with their promises.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bamboozleحقه زدن

غیررسمی. کسی را فریب دادن یا حقه زدن، اغلب با نیت شوخی یا شیطنت. 'او من را با حقه مجبور به خرید یک ماشین خراب کرد' و 'جادوگر تماشاگران را فریب داد' کاربرد دارد.

Informal. To deceive or trick someone, often with a humorous or mischievous intent. 'He bamboozled me into buying a faulty car' works. 'The magician bamboozled the audience' works.

flimflamکلاهبرداری کردن

غیررسمی/قدیمی. با ترفندهای اعتماد، کلاهبرداری یا فریب دادن. 'آنها سعی کردند با کلاهبرداری پول او را بگیرند' کاربرد دارد. در استفاده مدرن کمتر رایج است.

Informal/dated. To swindle or deceive with a confidence trick. 'They tried to flimflam him out of his money' works. Less common in modern usage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000