reconnect

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·con·nect/ˌriː.kəˈnɛkt/
re-again / backconnectto join or link
1verb (فعل)commonpast (گذشته): reconnectedpast participle (مفعولی): reconnected-ing (حال): reconnecting3rd (سوم): reconnects

فعل — دوباره وصل کردن

دوباره وصل کردندوباره متصل شدن

پس از قطع یا وقفه، دوباره وصل یا متصل شدن.

To join or link again after a disconnection or interruption.

«باید کابل اینترنت را دوباره وصل کنم.»

I need to reconnect the internet cable.

«بعد از بحث، تلاش کردند دوباره با هم ارتباط برقرار کنند.»

After the argument, they tried to reconnect.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rejoinدوباره پیوستن

رسمی. بیشتر در زمینه‌های اجتماعی یا گروهی جایگزین مناسب reconnect است — برای مثال rejoin a meeting مناسب است ولی در معنای فنی اتصال مجدد این‌گونه نیست.

Formal. Interchangeable with 'reconnect' mostly for social or group contexts — 'rejoin a meeting' works well, but not for technical connections.

restoreبازگرداندن

رسمی. برای برگرداندن چیزی به حالت قبلی به کار می‌رود، شامل اتصال؛ می‌تواند جانشین reconnect در زمینه فنی یا احساسی باشد، اما کمتر مستقیم است.

Formal. Used when returning something to a previous state, including connections; can replace 'reconnect' in technical or emotional senses, but less direct.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): reconnectedpast participle (مفعولی): reconnected-ing (حال): reconnecting3rd (سوم): reconnects

فعل — ارتباط مجدد برقرار کردن

ارتباط مجدد برقرار کردندوباره صمیمی شدن

پس از مدتی دوری یا فاصله، بار دیگر ارتباط شخصی یا احساسی برقرار کردن.

To renew a personal or emotional connection after a period of absence or estrangement.

«بعد از سال‌ها دوری، دوباره با هم ارتباط برقرار کردند.»

They reconnected after many years apart.

«او دوباره با دوستان کودکی خود ارتباط برقرار کرد.»

She reconnected with her childhood friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reestablishدوباره برقرار کردن

رسمی. مناسب برای بازیابی روابط رسمی یا احساسی؛ کمتر در زمینه‌های فنی و روزمره کاربرد دارد.

Formal. Suitable for restoring formal or emotional relations; less common in technical contexts and less casual.

rekindleدوباره شعله‌ور کردن

غیررسمی. مخصوص بازگرداندن روابط احساسی یا عاشقانه؛ در معانی فنی reconnect قابل جایگزینی نیست.

Informal. Specifically about renewing emotional or romantic connections; not interchangeable for technical meanings of reconnect.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000