verb (فعل)formalpast (گذشته): reconvictedpast participle (مفعولی): reconvicted-ing (حال): reconvicting3rd (سوم): reconvicts
فعل — دوباره محکوم کردن
دوباره محکوم کردنمجدداً مجرم شناختن
دوباره کسی را به جرمی محکوم کردن، به ویژه پس از تجدید نظر یا محاکمه مجدد.
To convict someone again of a crime, especially after an appeal or new trial.
«دادگاه تصمیم گرفت مظنون را بر اساس شواهد جدید دوباره محکوم کند.»
“The court decided to reconvict the suspect based on new evidence.”
«با وجود درخواست تجدیدنظرش، او دوباره به همان جرم محکوم شد.»
“Despite his appeal, he was reconvicted of the same offense.”