refreshen

re·fresh·en/rɪˈfrɛʃən/
re-againfreshnew or invigorating-ento make or become
verb (فعل)formalpast (گذشته): refreshenedpast participle (مفعولی): refreshened-ing (حال): refreshening3rd (سوم): refreshens

فعل — تازه کردن دوباره

تازه کردن دوبارهطراوت بخشیدن

دوباره تازه کردن یا تجدید نیرو دادن.

To make fresh again; to renew or revitalize.

«او با پرده‌های جدید اتاق را تازه کرد.»

She refreshened the room with new curtains.

«یک استراحت کوتاه ذهن را تازه می‌کند.»

A short break refreshens the mind.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reviveاحیا کردن

معمولاً زمانی که معنی بازگرداندن انرژی یا تازگی باشد، قابل جایگزینی است.

Commonly interchangeable when meaning restoring energy or freshness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000