reimpose

re·im·pose/ˌriːɪmˈpoʊz/
re-againimposeto force or establish something
verb (فعل)formalpast (گذشته): reimposedpast participle (مفعولی): reimposed-ing (حال): reimposing3rd (سوم): reimposes

فعل — دوباره تحمیل کردن

دوباره تحمیل کردنبازاعمال کردن

دوباره قانونی، قانون، مالیات یا مجازاتی را اعمال کردن.

To put a law, rule, tax, or punishment back into effect again.

«دولت پس از ناآرامی‌ها دوباره مقررات منع رفت‌وآمد را اعمال کرد.»

The government reimposed the curfew after unrest.

«مالیات‌ها برای پوشش هزینه‌ها دوباره وضع شدند.»

Taxes were reimposed to cover expenses.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000