reimagine

re·im·ag·ine/ˌriːɪˈmædʒɪn/
re-againimagineto form a mental picture
verb (فعل)commonpast (گذشته): reimaginedpast participle (مفعولی): reimagined-ing (حال): reimagining3rd (سوم): reimagines

فعل — دوباره تصور کردن

دوباره تصور کردننوآفرینی ذهنی

دوباره یا به شکلی متفاوت تصور کردن؛ فکر کردن به چیزی به روش جدید.

To imagine again or differently; to think about something in a new way.

«کارگردان داستان کلاسیک را برای مخاطبان امروزی دوباره تصور کرد.»

The director reimagined the classic story for modern audiences.

«ما باید نحوه استفاده از انرژی را دوباره تصور کنیم.»

We need to reimagine how we use energy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reinventاز نو ساختن

Often interchangeable when meaning to rethink or create anew.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000